اردیبهشت 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
آرشیو

 


FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 29 اسفند ماه سال 1386
چهارشنبه زوری..!

می دونم خیلی ها دیشب آتیش بازی دیدن و کردن ...
این اصلآ چیز غریبی نیست ...
دیشب با چند تا از بچه های خوب رفته بودیم سمت میدون هفت حوض تا بتونیم آتیشی پیدا کنیم و از روش بپریم و شعار معروف سرخیه تو از من ، زردیه من از تو بدیم تا هم اهورا مزدا از ما راضی باشه هم شش خدای دیگه تا به کمک اونا بتونیم سال خوبی رو أغاز کنیم.. اما به دلایلی این اتفاق نیفتاد ، یا به قولی اونطور که فکر می کردیم نیفتاد..

اولین چیزی که نظر ما رو به خودش جلب کرد جمعیت قابل توجهی از ملت خوب همیشه در صحنه بودند که در دسته های چندتایی کنار هم جمع شده بودند و با نارنجک ها و دینامیت هایی که در دست داشتند مثل همیشه به امریکا و اسرائیل خونخوار نشان می دادند که همواره برای نبرد آماده هستند..

کم کم این دسته ها توسط گروه کوچکی از برادران خوب انتظامی نظم خاصی گرفتند و کنار دیوارها صف کشیدند.. این صف ها که از دختران و پسران جوان تشکیل شده بود یه رهبری یکی از دوستان که قر در کمرش جمع شده بود (سعید دوبل) شروع کردند به دست زدن و رقص و آواز..

در این میان گروه دیگری از برادران انتظامی که بصورت نا محسوس در جمع حضور داشتند از زیر لباس ها باتوم های خود را درآورده و به تنظیم و تعادل هیجانات بیش از اندازه پرداختند تا شادی مردم این سمت خیابان از حد معین تجاوز نکند و به بقیه مردم که در آن سمت خیابان بودند هم شادی برسد..!

در ادامه این جریان ، به علت ازدیاد مردم و کمبود (باتوم) از طرف نیروی مهربان انتظامی ، گروه دیگری نیز به این جمع دلسوز پیوستند که هیچ کس تا به حال نظیرش را ندیده بود..! این گروه که از سربازهای صفر تشکیل شده بود با شکلی عجیب  وارد صحنه شد که باعث خنده و شادی بیشتر مردم شد..! در اینجا جا دارد از نیروی خوب انتظامی تشکر کنم که نگران شادی مردم در جشن دیشب بود و با وارد کردن یکبارهء سربازهایی که لباس دلقک ها را بر تن داشتند همه را غافلگیر و زمینهء خنده و شادی را برای عموم مردم حاضر در خیابان فراهم ساخت..!

سپس این خنده و هیجان با بازی گرگم به هوا کامل تر شد...
در این لحظه گروه دیگری هم به نمایش اضافه گردید. از سمت پایین میدان یک ون جمعیت را کنار زده ، از آن عبور کرد و در قسمت شرقی میدان مستقر شد.. همهء چشم ها به ون دوخته شده بود.. هر کس می خواست زودتر از بقیه سر دربیاورد اینبار نیروی انتظامی چه تدبیری برای خوشی مردم اندیشیده است.. ناگهان در ون باز شد و گروهی با کلاه و سپر با سرعت از آن خارج شدند و پس از یک توقف کوتاه  چند ثانیه ای با سرعت به سمت جمعیت دویدند....

باید تشکر کرد...
براستی باید از اینهمه زحمات دولت برای شادی و نشاط مردم تشکر کرد.. گاهی ما فرار می کردیم و گروه ضد شورش دنبال ما می آمد.. گاهی گروه ضد شورش دنبال ما می آمد و ما فرار می کردیم...!!!
خلاصهء مطلب اینکه بسیار صفا کردیم و جای دوستانی که آنجا نبودند بسیار خالی بود..!!

 تازه از مانور نمایشی زیبای موتورسوارهای انتظامی که در دسته های ده تایی و با هماهنگی کامل از این سو به آن سو می رفتند بگذریم در جایی حتی مشاهده کردیم به علت دیروقت بودن ، ماموران مهربان عده ای از جوانان را به  قصد رساندن به مقصد سوار ون می کردند..!

خلاصه اینکه دیشب حسابی ماموران انتظامی ما را خجالت زده کردند بس که به زور شادی و نشاط نثار ما کردند..
باشد که ما نیز روزی از خجالت آنها در بیاییم...

( اخبار ساعت ۲۲:۳۰ : چهارشنبهء آخر سال بر خلاف سالهای پیش به خوبی و خوشی و در آرامش کامل سپری شد..!! )



تعداد بازدیدکنندگان : 18143


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها