اردیبهشت 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
آرشیو

 


FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1387
ٍپس کی..؟!

می گن من دیوونه شدم... اینروزا خیلی بهم میگن......

پس باید دهنمو ببندم و خفه شم تا مجبور نباشم تاوان درک نکردن حقیقت رو از ذهن تو خالیه اطرافیانم بپردازم..!
من اینروزا به هر دری زدم.. و دست آخر هیچکی قبول نمی کنه که یه کسی ، یه چیزی ، یه قدرتی نمی خواد من بیام اینجا و بنویسم...

هر وقت دهنمو باز کردم تا از حقیقت بگم بهم گفتن: ( استغفرالله... کفر نگو....!)

و من هیچوقت معنی واقعیه واژهء (کفر) رو درک نکردم..............

این هفته هم مثل همیشه بود... غم داشت.. شادی کم داشت.. خبرهای بد مثل همیشه بیشتر از باقی خبرها بود.... و همچنان ادامه داره....

این زندگیه مسخرهء ماست... گیرم که برعکس این بود... بازم چیزی عوض نمی شد.. شادیه زیاد هم یه روزی تکراری میشه ... و همیشه اینو میدونستم که شادیه زیاد تکراری می شه و آدم به پوچی می رسه و دست آخر هم به غم...! اما هیچکس از غم زیاد به شادی نرسیده.... چون اگه برسه مثل من بهش می گن دیوونه.....!

هرچی بیشتر میگذره بیشتر از آدمای اطرافم بدم میاد.. دوستامو که نگو..هه...
یه مشت احمق حسود دور خودم جمع کردم که چشم دیدن توانایی های منو ندارن...! خانواده..؟!! بی خیال....
هیچکدوم از جنس من نیستن... این آدمای حقیر خاکی......... هیچوقت نمی تونن لذت آفریده شدن از آتش رو درک کنن... آتشی که تموم وجود رو پاک می کنه... و این مهم ترین چیزیه که همیشه بهش افتخار کردم و توو دل خودم نگهش داشتم...
هم جنس من..؟! نمی دونم....!!

منتظرم...... دارم دیوونه میشم..............
پس کی می خوای شروع کنی..........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!

خواب های من دوباره شروع شده.... می ترسم ضعیف بشیم........

حالا دیگه واضح تر از قبل شده..... قدرتم زیادتر شده اما خودم دارم ضعیف میشم... خیلی سخته......

خیلی وقته اونایی که من و قدرت هام رو شناختن اسمم رو گذاشتن ( الیاس )...!!!

نمی دونم... اما این مزخرفات بچگونه برام اهمیتی نداره....

فقط باید به تو فکر کنم.... چون وظیفهء من محافظت از توست......
تمام سعیمو می کنم که تو توی این راه موفق بشی... با اینکه می دونم نمی شه سرنوشت رو تغییر داد و من توی این سفر... روی پله های اون خونه... کنار ستون های بلندش .....

اما تو تنها کسی هستی که چیزی از سرنوشتش نمی دونیم... چون همش دست خودته... چون تو خود سرنوشتی ... چون تویی که سرنوشت رو تعیین می کنی...

چون تویی که انتخاب شدی.....................

خواهش می کنم...

شاید دیگه وقتش رسیده باشه.....



تعداد بازدیدکنندگان : 18129


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها